نظام الدين شامى

78

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

قيشلاق كرده بود ميان ايشان حرب واقع شد و آخر الامر تيمور ملك شكسته گشته توقتميش غالب آمد و اوروس خواجه را برسانيدن خبر اين فتح بجانب امير صاحب‌قران فرستاد حضرت امارت‌پناه بدين‌معنى مسرّت و شادمانى افزوده چند شبانروز بعشرت و شادمانى گذرانيد و او را بانواع رعايتها مخصوص گردانيده خلعت و كمر داده بازگردانيد و توقتميش زمستان در سغناغ قيشلاق كرد و چون فصل بهار درآمد لشكر ترتيب داده مملكت و ولايت مماق را مسخّر گردانيد و شوكت و سلطنت او روى در ترقّى نهاد و در ان عهد كه اورنك تيمور و آق‌بوغا زنده بودند و على بيك با ايشان متّفق بود پيوسته توقتميش را نصيحت كردندى و گفتندى كه امير صاحب‌قران را در حقّ تو انعام بسيار و تربيت فراوان است و حقوق رعايت و محافظت او بر تو ثابت مىبايد كه همواره آن حقوق را در نظر داشته بانواع خدمات لايق به دو تقرّب نمايى و بنيان مخالصت را از كدورت محفوظ دارى تا بيمن آن خصال پسنديده و بركت شناخت حقّ نعمت منعم روزبروز اعلام دولت تو افراشته‌تر گردد و جهانيان اين معنى از تو پسنديده و مستحسن دارند و نيز بر اوضاع عالم اعتمادى نيست اگر و العياذ بالله روزى حريف دولت را باز پاى به سنگ درآيد بدستگيرئ او پشتى باز توان داد و از پهلوى دولت او انتعاش توان يافت در خلال اين احوال ايشان هردو وفات يافتند و على بيك را با وجود مفسدانى كه در صحبت توقتميش راه يافته بودند اختيارى نمانده بود و سخن او پيش نمىرفت و جماعتى تالبا مانكقوتيان راه ملازمت او يافته بودند او را اغوا كرده از جادّهء موافقت و مخالصت امير صاحب‌قران بگردانيدند و از منزلت دوستى بمرتبت دشمنى رسانيدند و عقلا را بتجربت معلوم شده و بممارست و امتحان محقّق گشته كه صحبت شرّيران موجب نفرت بود از مردم خير و لازم بود كه هركه با ايشان پيوندد از اهل صلاح و سداد بريده شود چه نفس آدمى از مبدأ فطرت از خيرات مايل است و بجانب ظلم و فساد منحرف چون از خارج جمعى ديگر ممدّ او شوند هرآينه مادّهء فساد و شرور ايشان زيادت شود و چون آن خوى بد در طبيعت راسخ شود بضرورت از صحبت نيكان متنفّر بود و بمعاشرت و موافقت بدان راغب و ازينجا گفته‌اند [ مصراع ] عن المرء لا تسأل و سل عن قرينه يعنى هرگاه كه خواهى كه حال كسى بدانى و بر طبيعت و خوى شخصى مطّلع شوى حاجت نيست كه اين معانى از احوال خاصّهء نفس او بازپرسى بلكه چون بمصاحبان و همنشينان او نظر كنى حقيقت حال او ترا معلوم شود و رسول صلوات الرحمن عليه در حديث